نامشان را می‌گوییم تا هرگز ناپدید نشوند

به یاد جاویدنامان ایران

گرامیداشت یاد کسانی که در برابر استبداد جان باختند

پشت هر نام، کسی بود که دوست داشت، آرزو داشت و از ما گرفته شد. داستان‌هایشان را اینجا گرد می‌آوریم تا هرگز به یک عدد تقلیل نیابند و هرگز فراموش نشوند.

جستجو در میان همه جاویدنامان مستند شده بر اساس نام، توضیحات، شغل یا مکان

لحظه‌هایی که زندگی‌ها را دگرگون کرد

روزها و شب‌هایی که خانواده‌ها از هم گسسته شدند. این رویدادها مادران، پدران، فرزندان و دوستانمان را از ما گرفتند.

چهره‌هایی که نباید فراموش شوند

افرادی که به‌تازگی به یادبود ما افزوده شده‌اند. به چشمانشان نگاه کنید. نامشان را بگویید. یادشان را با خود ببرید.

علی اللهیاربیکی

علی اللهیاربیکی

ابوالفضل پایدار

ابوالفضل پایدار

پویا درخشان

پویا درخشان

محمدجواد حضوری

محمدجواد حضوری

رامتین پایدار

رامتین پایدار

میلاد بهرامی

میلاد بهرامی

ساغر سیف اللهی فرد

ساغر سیف اللهی فرد

امیرعلی برجی

امیرعلی برجی

محسن برجی

محسن برجی

محمد حسن بهادری

محمد حسن بهادری

مهدی ذبیحی

مهدی ذبیحی

بشیر کریمی

بشیر کریمی

نقشه تعاملی را کاوش کنید

هر استان داستان‌هایی از از دست دادن دارد. روی نقشه قدم بزنید تا زادگاه‌ها، محله‌ها و روستاهایی را بیابید که عزیزانمان در آن‌ها زندگی می‌کردند — و از آنجا گرفته شدند.

۳۱ استان

کاوش همه استان‌های ایران

نشانگرهای تعاملی

برای مشاهده پروفایل کلیک کنید

انتخاب سال

فیلتر بر اساس سال‌های خاص

آمار و تحلیل

اعداد می‌توانند ما را بی‌حس کنند. این نمودارها برای درک ابعاد آنچه رخ داده آمده‌اند — تا هرگز از هزینه انسانی آن چشم نپوشانیم.

مرگ‌های سالانه

پیگیری تلفات در طول زمان

کشتارهای اوج

رویدادهای عمده بر اساس تعداد تلفات

مقایسه آمار جهانی

مقایسه با رویدادهای جهانی

سال‌هایی از دردهای فراموش‌نشدنی

سفری دردناک در میان کشتارهایی که بر ملت ما سایه انداخت — نه به‌صورت آمار، بلکه به‌مثابه فصل‌هایی از زندگی انسان‌های واقعی.

آتش‌سوزی سینما رکس

۱۳۵۷ شمسی (۱۹۷۹ میلادی)
۳۷۷ تا ۴۷۰ جاویدنام

سینما رکس: آتشی که رژیم (و حقیقت) را سوزاندتاریخ: ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ دسته: تاریخ سیاسی / جنایات حکومتیدر شب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، سینما رکس آبادان هنگام نمایش فیلم گوزن‌ها به آتش کشیده شد. درها قفل شده بودند و بیش از ۴۰۰ نفر در آتش سوختند. اگرچه این فاجعه جرقه‌ای بود که انقلاب ۵۷ را شعله‌ور کرد، اما تاریخ بعدها واقعیتی تاریک‌تر را در پس دودهای آن آشکار ساخت.پیامدهای فوری: متهم کردن شاهدر آن زمان، روایت غالب روشن بود: افکار عمومی و رهبری انقلاب به پیشگامی آیت‌الله خمینی، ساواک را مقصر دانستند. استدلال این بود که شاه قصد دارد با این کار اسلام‌گرایان را بدنام کرده و بهانه‌ای برای سرکوب بتراشد. این اتهام عملاً «میخ آخر بر تابوت» سلسله پهلوی بود و میلیون‌ها ایرانی را با شعار «شاه را بسوزانید» به خیابان‌ها کشاند.حقیقت تلخ: ردپای انقلابیوندهه‌ها بعد، شواهد تاریخی، اعترافات و گزارش‌های تحقیقی، انگشت اتهام را از شاه به سوی عناصر تندرو انقلابی برگرداندند.عامل آتش‌سوزی: آتش توسط حسین تکبعلی‌زاده، یک خلافکار خرده‌پا که تحت تأثیر افکار انقلابی قرار گرفته بود، افروخته شد. او در دادگاه پس از انقلاب اعتراف کرد که به همراه همدستانش و با نیت «خدمت به انقلاب» دست به این کار زده است، با این باور که سوزاندن مرکز «فساد غربی» به سقوط شاه سرعت می‌بخشد.ارتباط با روحانیون: تکبعلی‌زاده اظهار داشت که تحت تأثیر و هدایت هسته‌های انقلابی محلی عمل کرده است. شواهد حاکی از نقش چهره‌های کلیدی مذهبی در آبادان (مانند حلقه رشیدیان و کیاوش) است که چنین اقداماتی را برای بی‌ثبات کردن شهر تشویق یا تسهیل می‌کردند.نقش موسوی تبریزیدادگاه رسیدگی به این پرونده در سال ۱۳۵۹ بسیار جنجال‌برانگیز بود. ریاست این دادگاه بر عهده سید حسین موسوی تبریزی، از روحانیون نزدیک به خمینی بود.پنهان‌کاری: در جریان دادگاه، تکبعلی‌زاده به انگیزه‌های انقلابی خود اعتراف کرد. با این حال، موسوی تبریزی که همزمان نقش قاضی و دادستان را بازی می‌کرد، این اعترافات را رد کرد. برای حفظ روایت رسمی که «کار ساواک بود»، تبریزی تکبعلی‌زاده را مأمور ساواک نامید؛ اتهامی که تکبعلی‌زاده تا لحظه اعدام به شدت آن را انکار می‌کرد.اتهام همدستی: منتقدان و مورخان معتقدند که اعدام شتاب‌زده تکبعلی‌زاده و صاحبان سینما توسط موسوی تبریزی، اقدامی عمدی برای دفن حقیقت و پاک کردن ردپای دخالت روحانیون در این جنایت بود. برخی شهادت‌ها حاکی از آن است که دستور این آتش‌سوزی ممکن است از محافل عالی‌رتبه حوزوی صادر شده باشد تا با ایجاد یک «فاجعه ملی»، خشم عمومی را علیه شاه برانگیزند.

جنگ و مقاومت کردستان (۱۳۵۷-۱۳۶۲)

۱۳۵۷ شمسی (۱۹۷۹ میلادی) - ۱۳۶۱ شمسی (۱۹۸۳ میلادی)
اطلاعاتی موجود نیست

پس از انقلاب ۱۳۵۷، مردم کردستان با امید به تحقق دموکراسی، خواستار خودمختاری و به رسمیت شناخته شدن حقوق ملی خود در چارچوب ایران شدند. اما پاسخ حکومت تازه تأسیس جمهوری اسلامی به این مطالبات مدنی، سرکوب نظامی و خشونت‌بار بود. در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، آیت‌الله خمینی با صدور فتوای «جهاد» علیه کردستان، فرمان حمله همه‌جانبه نیروهای ارتش و سپاه پاسداران را به شهرها و روستاهای این منطقه صادر کرد.این تهاجم گسترده منجر به وقوع جنگی نابرابر در شهرهایی همچون سنندج، مهاباد و پاوه شد. در این دوران، صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع به منطقه اعزام شد و صدها تن از جوانان، فعالان سیاسی و شهروندان بی‌دفاع کُرد را در دادگاه‌های صحرایی و چند دقیقه‌ای به جوخه‌های اعدام سپرد. نیروهای پیشمرگه در برابر این هجوم مقاومت کردند، اما شدت سرکوب دولتی، بمباران مناطق مسکونی و کشتارهای جمعی (مانند فاجعه قارنا) جان هزاران نفر را گرفت. این رویداد در حافظه تاریخی مردم کُرد نه به عنوان یک غائله، بلکه به عنوان «مقاومت برای حق تعیین سرنوشت» در برابر استبداد مذهبی ثبت شده است.

اعدام‌های پس از انقلاب

۱۳۵۷ شمسی (۱۹۷۹ میلادی) - ۱۳۶۵ شمسی (۱۹۸۷ میلادی)
۱۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ جاویدنام

دوران وحشت: اعدام‌های دهه اول انقلاب (۱۳۵۷–۱۳۶۶)سال‌های بلافاصله پس از انقلاب ۱۳۵۷ با حذف سیستماتیک کسانی که «دشمنان نظام» خوانده می‌شدند، تعریف می‌شود. اگرچه کشتار ۶۷ اغلب بیشتر مورد بحث قرار می‌گیرد، اما پایه‌های آن در جریان تصفیه‌های خونین بین سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۶ ریخته شد. در این دوره، ماشین دادگاه‌های انقلاب به راه افتاد و هزاران نفر به جوخه‌های اعدام و چوبه‌های دار سپرده شدند.مرحله اول: پشت‌بام مدرسه رفاه (بهمن تا اردیبهشت ۱۳۵۸)تنها ساعاتی پس از سقوط سلطنت در بهمن ۵۷، دادگاه‌های صحرایی تشکیل شد. موج اول اعدام‌ها بر روی پشت‌بام مدرسه رفاه در تهران، که مقر آیت‌الله خمینی بود، انجام گرفت.هدف: ژنرال‌ها و وزرای ارشد شاه.قربانیان شاخص: سپهبد نادر جهانبانی (ژنرال چشم‌آبی)، نخست‌وزیر امیرعباس هویدا و نعمت‌الله نصیری رئیس ساواک.روش: محاکمات فوری به ریاست صادق خلخالی که گاهی تنها چند دقیقه طول می‌کشید و بلافاصله با تیرباران اجرا می‌شد.مرحله دوم: سرکوب‌های قومی (۱۳۵۸–۱۳۵۹)هم‌زمان با تلاش حکومت مرکزی برای تسلط بر استان‌ها، موجی از اعدام‌ها برای سرکوب قیام‌ها در کردستان، خوزستان و ترکمن‌صحرا به راه افتاد.خلخالی در مرداد ۱۳۵۸ به کردستان اعزام شد. در رویدادی مشهور در نزدیکی سنندج، او دستور اعدام فوری شورشیان و فعالان کُرد را صادر کرد. عکس‌های این تیرباران‌ها بعداً برنده جایزه پولیتزر شد و خشونت نظم جدید را به جهان نشان داد.مرحله سوم: جنگ با دگراندیشان (۱۳۶۰–۱۳۶۶)خشونت‌ها پس از خرداد ۱۳۶۰ و برکناری ابوالحسن بنی‌صدر و آغاز درگیری علنی میان رژیم و سازمان مجاهدین خلق و سایر گروه‌های چپ، به اوج خود رسید.تابستان ۶۰: تنها در این سال، هزاران نفر از مخالفان جوان—که بسیاری از آن‌ها دانش‌آموز یا دانشجو بودند—دستگیر و اعدام شدند.روزنامه‌های روزانه: روزنامه‌های تهران به‌طور مرتب لیست‌هایی با صدها نام از کسانی که شب قبل اعدام شده بودند را با اتهام «محاربه» منتشر می‌کردند.زندان‌ها: زندان اوین به کارخانه مرگ تبدیل شد و صدای شبانه تیرباران‌ها برای ساکنان شمال تهران به امری روزمره تبدیل گشت.برای آگاهی از اوج این وقایع، گزارش مفصل ما درباره اعدام‌های دسته جمعی سال ۱۳۶۷ را بخوانید.